مسيح ذبيحى
183
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
اوايل اسد بود لكن هوا بردوتى داشت كه ما محتاج بالاپوش بوديم . از درّهء حوسكو ( ؟ ) حوالى صحراى كرند روانه شديم . اين درّه بسيار كم عرض بود و دو كوه مرتفع در اطراف داشت . بعد از چند فرسنگ طى مسافت به محلّى رسيديم كه موسوم است به رسم « 1 » رودبار . در آنجا درّه وسعتى پيدا كرد . راه فولاد محله بعد از يك فرسنگ و نيم مسافت كه از كوه پلور مىگذرد از اين درّه خارج مىشود و از آنجا به سمت شمال مىرود و از كنار دو مرتع عبور نموده به كوهى مىرسد كه بالا سر فولاد محلّه واقع شده و پانصد ذرع ارتفاع دارد . در عرض راه به قريب يك فرسنگ سياه چادر است كه ايلات مازندرانى و غربال بندها و غيره منزل كردهاند و هر دسته مرتع جداگانه دارند و از براى خود زراعت جو و گندم مىكارند . در اين وقت همه مشغول جمع آورى محصول بودند . دو ساعت بعد از ظهر وارد فولاد محلّه شديم . نه ساعت تمام راه آمده بوديم . فولاد محلّه ده معتبرى است كه قريب پانصد نفر جمعيّت دارد . اين ده در يك زمين مرتفع مدوّر واقع شده و اراضى اطراف آن همه زراعت مىشود و آب قنات دارد . خانههاى اين ده همه سقف مسطّح دارند و ديوارها از گل چينه ساخته شده است . در وسط ده خرابهء يك برج قديمى نمايان است . اطراف ده باغات بسيار است . يك باغ وسيع كه درختان چنار كهن دارد موسوم به باغ سرتيپ . اين باغ را ابراهيم خان سرتيپ حاكم هزار جريب بنا نموده است . هزار جريب در سمت شمال غربى ده واقع است . در حوالى فولاد محلّه دهى هويدا نبود و كوههاى اطراف همه خشك بودند و لكن از سمت شمال جنگل عظيم طبرستان نمايان بود . از فولاد محلّه كوه / 242 / موسوم به شاه كوه مشاهده مىشد . راه مستقيم از فولاد محلّهء به چهارده راهى است كه از درّهء شرقى از راه چشمه على دامغان مىرود و راه ديگر از محاذى آن در درّهء تنگه سيرى مىرود و چون اين راه غير مستقيم در نزد علماى جغرافيا غير معلوم بود اين راه غير معمول را انتخاب كرديم . منزل بيست و دويم از فولاد محله به پيشرت در اين روز نه ساعت تمام راه رفتيم . دو ساعت بعد از حركت از فولاد محلّه راه متدرّجا
--> ( 1 ) . ( رسوم ) .